تبليغاتX
ღ دل شیشه ای ღ
 
   
   

گفتم هوا خیلی گرمه یه چیزی بزارم خونک شید

 

 

یادت اون روز برفی
وسط فصل زمستون
تو پریدی پشت شیشیه
من زدم از خونه بیرون

یادت اشاره کردی
آدمک برفی بسازم
واسه ساختنش رو برفا
هرچی که دارم ببازم

گوله گوله برف سرد و
روی همدیگه می چیدم
شاد و خندان بودم انگار
که به آرزوم رسیدم

رو پیشونیش با یه پولک
یه خال هندو گذاشتم
واسه چشماش دو تا الماس
جای پوس گردو گذاشتم

رو سینش با شاخه یاس
یه گلوبند و کشیدم
روی لبهاش با اجازت
طرح لبخند رو کشیدم

یادم با نگرونی
تو یه ها کردی رو شیشه
دزدکی برام نوشتی
تکلیف قلبش چی میشه

شرم گرم لحظه ها رو
توی اون سرما چشیدم
سرخیش رو پوست سرد
آدمک برفی کشیدم

قلبم رو دادم نگفتم
تن اون از جنس برفه
عاشقونه فکر میکردم
نمیگفتم نمی صرفه

ولی فصل آشنایی
زود گذر بود و گریزون
شما از اون خونه رفتین
آخر همون زمستون

رفتی و قصه اون روز
واسه من مثل یه خواب شد
از تب گرم جدایی
آدمک برفی هم آب شد

کاشکی میشد که دوباره
روبروت یه جا بشینم
یا که رد پات رو برف
توی کوچمون ببینم

کاشکی میشد توی دنیا
هیچ کسی تنها نباشه
عمر آدم برفی هامون
امروز و فردا نباشه

قول میدم تا آخر عمر
دیگه قلبم رو نبازم
بعد تو تا آخر عمر

آدمک برفی نسازم ....

 

http://hael.blogfa.com/ 

 
 
 |    نوشته شده توسط عسل
 
   
 

 

" یادته؟ "

 

روزای خیلی طلایی یادته؟

روزای خیلی طلایی یادته؟ روز ترس از جدایی، یادته؟

روز تمرین اشاره یادته؟ شب چیدن ستاره یادته؟

شعرای کتاب درسی یادته؟ یادته گفتی می ترسی ،یادته؟

عکسمون تو قاب عکس و ، یادته؟ بله بدون مکث و یادته؟


دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه هامون کم کم بود، یادته؟

چشم نازت مال من بود یادته؟ دیدن من غدغن بود یادته؟

روزگار قهر و آشتی یادته؟ هیج کس و جز من نداشتی ، یادته؟

رویاهای آسمونی ،یادته؟ قول دادی پیشم بمونی، یادته؟

روزای بی غم و غصه یادته؟ ببینم اول قصه یادته؟


عصر ابراز علاقه یادته؟ خبر خوش کلاغه ،یادته

دست گرمت تو زمستون یادته؟ شونه من زیر بارون یادته؟

واسه خنده اجازه یادته؟ اونا که می گفتی رازه ؛ یادته؟



یادته فال های حافظ تو حیاط ؟ یادته قسم جون شاخه نبات؟

گل سرخا رو نچیدیم یادته؟ یه روزی هم و ندیدیم ؛ یادته؟

حرفامون سر صداقت یادته؟ تو ، تو مجازات خیانت ، یادته؟

پنهونی سر قرارا ، یادته؟ تأخیرات توی بهارا یادته؟

گوش ندادیم به نصیحت، یادته؟ گشتنت دنبال فرصت یادته؟

دستات و میخوام بگیرم یادته؟ راستی تو ، بی تو می میرم یادته؟



دونه دادن به کبوتر یادته؟ خاطرات توی دفتر یادته؟

فال با نیت رسیدن یادته؟ طعم قهوه رو چشیدن یادته؟

واسه فال قهوه رو خوردن یادته؟ روزی صد بار بی تو مردن ، یادته؟

یادته دعا، یادته دعای زیر طاقیا ؟ کنار بوته های عقاقیا ؟

زیر اون درخت گیلاس، یادته؟ با دوتا شاخه گل یاس؛ یادته؟

یادته گفتن راز ،به قاصدک ؟ یادته، چه قدر به هم گفتیم، کمک ؟

فکر بودن توی قایق یادته؟ تو به من گفتی شقایق، یادته؟

پیش هم بودیم نذاشتن، یادته؟ اونا ما رو دوست نداشتن ،یادته؟

نامه بدون امضاء یادته؟ اسم مستعار رویا ، یادته؟

طرح اون انگشتر من یادته؟ پاسخ مختصر من یادته؟

فال حافظ شب یلدا ، یادته؟ اسمم و گذاشتی شیدا یادته؟

چیزی خواستیم از خدامون یادته؟ مستجاب نشد دعامون، یادته؟

چشمون زدن حسودا یادته؟ چشامون شد مثل رودا ، یادته؟

گفتی ما باید جداشیم یادته؟

گفتی ما باید جداشیم یادته؟ گفتی باید بی وفاشیم ، یادته؟

یه دفه ازم بریدی ؛ یادته؟ خط رو اسم من کشیدی ؛یادته؟

گفتی عشق تو هوس بود یادته؟ گفتی خوب بود ولی، بس بود یادته؟

حلقه من دست تو دیدم؛ یادته؟

حلقه من دست تو دیدم یادته؟ کلی سرزنش شنیدم ؛ یادته؟

 

چشم من به چشمت افتاد یادته؟کاری که دست دلم داد ؛ یادته؟



حالا اومدم، همون جا وایسادم؛

حالا اومدم همون جا وایسادم که تقاضای تو رو جواب دادم

دراوردم از دسم انگشتر و، جا گذاشتمش همونجا ، دفتر و

اما قول دادم به قلبم و خدا، دیگه دل ندم به عشق آدما

حیف شعری که نوشتم یادته ؛ شعر من بدم باشه، زیادته، حیف شعری که نوشتم یادته

شعر من بده ولی، زیادته

 

 شاعر: مریم حیدر زاده

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط عسل
 
   
   

سلام سلام سلام

 

 

می خوام دوباره وبلاگمو ه روز کنم بعد از دو سال

 
 
 |    نوشته شده توسط عسل
 
   
 

صدای در زندان را

                شنید که خشک بسته شد .

                                          آزادی برای همیشه  رفت و دیگر بر  نمی گشت .

                                                                   افکار پریشان گریز در ذهنش جرقه زد .

اما می دانست راه گریزی در کار نیست .

                                         برگشت روبه داماد و لبخندی زد و

                                 کلمات را تکرار کرد

 

با اجازه بزرگترها بله

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط عسل
 
   
  خیلی سخته اون کسی که واسه چشمات می میره بره و دیگه سراغی

ازت نگیره خیلی سخته تو پاییز با غریبی آشناشی اما وقتی بهار شد

جوری ازش جداشی خیلی سخته برای چیدن ستاره بری آسمون

اونجا که رسیدی صبح شه

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط عسل
 
   
  عشق برای همیشه از زیبایی می هراسد ولی با این وجود

زیبایی برای همیشه توسط عشق دنبال خواهد شد .

 

بگیریدش بگیریش که دزد است

                                         دل و جانم ربوده می گریزد

به زندان افکنیدش اما مبادا

                                     به او بد بگذرد خیلی عزیز است

 

عشق نمی پرسه تو کی هستی فقط می گه مال منی

 عشق نمپرسه اهل کجایی فقط می گه تو قلب منی

عشق نمی پرسه چی کار مکنی باعث ضربان قلب منی

 عشقنمی پرسه چرا دوری فقط می گه همیشه با منی

عشق نمی پرسهدوستم داری یا نه فقط می گه دوست دارم

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط عسل
 
   
 

 

گفتمش دل می خری ؟ پرسید چند

 

گفتمش دل مال تو تنها بخند

 

خنده کردو دل ز دستانم ربود

 

تا به خود باز آمدم او رفته بود

 

دل ز دستش روی خاک افتاده بود ...

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط عسل
 
   
  روزی گلدانی از دستم افتاده شکست برادرم گفت مگه کوری

مادرم گفت ای وای خاهرم گفت مال من بود .

اما روزی که دلم شکست هیچ کس حرفی نزد .

 
 
 |    نوشته شده توسط عسل
 
   
 

هنگامی که عشق به شما اشاراتی کرد از پی اش بروید

 

هر چند راهش سخت و ناهموار باشد . هنگامی که با

 

بال هایش شما را در بر می گیرد تسلیمش شوید گرچه

 

ممکن است تیغ نهفته در میان پرهایش مجروحتان کند

 

وقتی با شما سخن می گوید باورش کنید گرچه ممکن است

 

صدایش رویاهایتان را پراکنده سازد همانگونه که باد شمال

 

باغ را بی بر می کند. زیرا عشق همانگونه که تاج بر سرتان

 

می گذارد به صلیبتان می کشد. همانگونه که شما را می پروراند

 

شاخ و برگتان را هرس می کند. همانگونه که از قامتتان بالا می رود

 

و نازک ترین شاخه هایتان را که درآفتاب می لرزد نوازش می کند

 

به زمین فرو می رود و ریشه هایتان را که  به خاک چسبیده اند

 

می لرزاند. عشق شما را همچون بافه های گندم برای خود دسته

 

می کند. می کوبدتان تا برهنه شوید. سپس غربالتان می کند تا از

 

کاه جداتان کند. آسیابتان می کند تا سپید شوید. ورزتان می دهد

 

تا نرم شوید. آنگاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد تا برای 

 

ضیافت مقدس خداوند نانی مقدس شوید.

                                              ( جبران خلیل جبران)

 

 
 
 |    نوشته شده توسط عسل
 
   
 

من آمده ام تا حرفی بگویم و آن را خواهم گفت

 

اگر پیش از آن مرگ مرا دریابد فردا آن را بر

 

زبان می آورد زیرا فردا هیچ رازی را در کتاب 

 

ابدیت پنهان نمی کند .

 

من آمده ام تا در شکوه و روشنایی عشقو زیبایی

 

زندگی کنم. من اینجایم زنده مردم نمی توانند مرا

 

از زندگی تبعید کنند .اگر آنها چشم هایم را در آورند

 

من به نجوای عشق و نغمه های زیبایی و سرور گوش

 

خواهم داد .اگرآنها بخواهند مرا از شنیدن باز دارند من

 

وجد و سرور را در نوازش نسیم خواهم یافت که آمیخته

 

است از رایحه ی زیبایی و حلاوت نفس های عاشقان.

 

و اگر هوا را از من دریغ کنند من با روحم زندگی

 

خواهم کرد زیرا روح خواهر عشق و زیبایست .

 

من آمده ام تا برای همه و در میان همه باشم .روزهایی

 

خواهند آمد که آنچه من اکنون در خلوت خویش انجام می دهم

 

در میان مردم آشکار و باب خواهد شد. و آنچه من امروز

 

با یک زبان می گویم فردا آن را با زبان های بی شمار 

 

          خواهند گفت...

                                    (جبران خلیل جبران)

 
 
 |    نوشته شده توسط عسل
 
   
 

 

لحظه ها زودگذر و خاطرات ماندنی هستند

                               ای کاش لحظه ها ماندنی و خاطرات گذرا بودند

 

 
 
 |    نوشته شده توسط عسل
 
   
 

به من چیزی بگو شاید هنوزم فرصتی باشه

 

هنوزم پیشه ما شاید یه حس تازه پیداشه

 

یه راهی رو به من باز کن تو این بی راهه بن بست

 

یه کاری کن برای ما اگر مایی هنوزم هست

 

به من چیزی بگو از عشق از این حالی که من دارم

 

من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم

 

تو هم شاید شبیه من تو این برزخ گرفتاری

 

تو هم شاید نمی دونی چه احساسی به من داری

 

گریزی جز شکستن نیست منم مثل تو می دونم

 

نگو باید برید از عشق نه می تونی نه می تونم

 
 
 |    نوشته شده توسط عسل
 
   
   
 
 |    نوشته شده توسط عسل
 
   
  روزی مردی توانگر را دیدم که در کنار معبد ایستاده و در حالی که دستان پر از سنگ

های قیمتی اش را به سوی مردم دراز کرده بود فریاد می زد رحم کنید .این جواهرات

را از من بگیرید . زیرا آنها روح مرا بیمار کرده و قلبم را سنگی ساخته . به من کمک

کنید  . آنها را از من بگیرید و سلامتی ام را باز گردانید .

                                                                          ( جبران خلیل جبران )

 
 
 |    نوشته شده توسط عسل
 
   
  آلبرت انیشتن :

                       عشق مانند ساعت شنی می ماند

 

همزمان که قلب رو پر می کنه عقل رو خالی می کنه

 
 
 |    نوشته شده توسط عسل
 
   
  خدایا دستانم خالیند و دلن غرق در آرزو ها یابا قدرت بی

کرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را از آرزو های دست

نیافتنی خالی کن

 
 
 |    نوشته شده توسط عسل
 
   
  کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت :

غرور و دروغ و عشق

                           انسان با غرور متازد /بادروغ می بازد

                              

                                با عشق می میرد

دکتر علی شریعتی

 
 
 |    نوشته شده توسط عسل
 
   
  ای آسمان رفت عشق من از دست من

                     عشق همیشه مست من

                                           یک عمر با بخت بدش بگریستم

                                                              باری نپرسید از دلم

                                     من کیستم ؟؟ من چیستم ؟؟

 
 
 |    نوشته شده توسط عسل
 
   
 

يه دل ميگه نشم عاشق كس . يه دل ميگه ميميرم بي

نفس

يه دل ميگه برمو و يه دلم ميگه خو كن به قفص

يه دل ميگه پر رنگ و رياست . يه دل ميگه اين روياي

ماست

يه دل ميگه بگمو و يه دلم ميگه فردا به ما

يه دل ميگه پر از عشقم هنوز

يه دل ميگه كه بساز و بسوز سركن بي فروغ خو كن به

دروغ اين عمر دو روز

يه دل ميگه پر از عشقم هنوز

يه دل ميگه كه بساز و بسوز سركن بي فروغ خوكن به

دروغ اين عمر دو روز

يك بود و هوا خسته ام به خدا نيمخوام و ميخوام بشم از

تو جدا

رويايي عزيز ترديد و گريز بي عشق نميتونم به خدا

سلطان قلبم بي تو سرابم آلوده ي فكر ناجور و ترديد

برگرد و از من عشقي بنا كن كانون روحم به عشق تو

لرزيد

يه دل ميگه نشم عاشق كس . يه دل ميگه ميميرم بي

نفس

يه دل ميگه برمو و يه دلم ميگه خو كن به قفص

يه دل ميگه پر رنگ و رياست . يه دل ميگه اين روياي

ماست

يه دل ميگه بگمو و يه دلم ميگه فردا به ما

يه دل ميگه پر از عشقم هنوز

يه دل ميگه كه بساز و بسوز سركن بي فروغ خو كن به

دروغ اين عمر دو روز

يه دل ميگه پر از عشقم هنوز

يه دل ميگه كه بساز و بسوز سركن بي فروغ خوكن به

دروغ اين عمر دو روز

 
 
 |    نوشته شده توسط عسل
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور